حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند
خوب بعد از کلی وقت اومدم پست بگذارم. اینقدر وقفه افتاده بود که صدای دوستان در اومده بود.
اینبار چیزی واسه نوشتن ندارم واسه همین وصف حال می نویسم.
این چند هفته(شاید بهتر باشه بگم بعد از تعطیلات نوروز) مرتب امتحان داشتم. یکی بعد از یکی دیگه. اما زیاد خسته نیستم.
بعضی هاشون رو خوب دادم و چندتاشون که توی اون هفته بودن(...) رو چندان خوب ندادم. اما مهم نیست!
توی همین مدت دوتا نامه از توزیع و پالایش وزارت نفت به دستم رسید که ازم خواسته بودن سریعا برای گزارش برم اونجا. اما تنها کاری که تونستم بکنم فرستادن یک نامه براشون بود. همین
شنبه ارائه پروژه ی تبدیل انرژی دارم که هنوز آمادش نکردم. فکر کنم چهار نمره داشته باشه و از اونجایی که درسش سه واحده٬ نمیشه راحت از کنارش گذشت.
شب ها هم طبق روال این چند ماه تا دیر وقت خوابم نمیبره. فکرم بیش از اندازه مشغوله. البته الان وضعیت خیلی خیلی بهتر شده.
اونهم به خاطر...
این هم پایان پست:
خدای اطلسی ها با تو باشد
پناه بی کسی ها با تو باشد
تمام لحظه های خوب یک عمر٬
به جز دلواپسی ها٬
با تو باشد...

پ.ن۱: آشفته بودن٬ همیشه چیز بدی نیست.
پ.ن.۲: چه بارون زیبایی می باره.
... باز باران می بارد و احساسم زیر مکرر سایه بان تکرار آشفته ست.
|
+| نوشته شده توسط
رامین در پنجشنبه 27 اردیبهشت1386
|