به اين جايم رسيده!
از قول و قاعده بيزارم
از نام و از نوشتن بيزارم
از ترس، دلهره، دانايی.
بيزارم از چه رفته به باد وُ
از چه خواهد شدِ اين همه که خواب.
هی سيبِ رسيده
طعمِ ناتمامِ به يکْبارگی!
مرا طوافِ همان ملايکم بس بود
سجدهی نور و سکوتِ ستارهام بس بود
اين چه رنج و رازِ بیآغازیست
که هی نرفته باز
دامنِ دريا را به تحفهی تشنهاش تَر کنم؟
مرا به خانهی خودم
به خوابِ همان هزارهی روياريزِ آينه برگردانيد.
نه طعمِ ناتمام و نه برکتِ بوسه
تنها باد است که از فرازِ خاکسترِ ما میگذرد
بگذاريد به خانهام برگردم
مرا جز آن آرمشِ تا اَبَد عجيب
ديگر هيچ آرزويی از اَزَل نبوده است.
سید علی صالحی
---------------------
چند هفته ای هست که فائزه من رو به بازی رئیس جمهور دعوت کرده.
جزئیات بازی رو توی وبلاگش نوشته.
اما اگر من رئیس جمهور بودم چه کار می کردم؟
سوال مفصل و سختیه.
ترجیح میدم کوتاه جواب بدم!
با تمام توان به نزول قهقرایی اقتصاد٬ فرهنگ٬ اعتبار و هر چیزی که به نظر با ارزش میاد کمک می کردم.
البته اگر وجود خارجی داشته باشند!!
من هم بنا به قاعده بازی شیرین٬ نعمت٬ هانیه ٬ noone و پریا رو دعوت می کنم.
|
+| نوشته شده توسط
رامین در دوشنبه 15 مرداد1386
|