ـمن چاقو به چاقو ساييدم، گردن پسر را جابهجا کردم، دعا خواندم، گريه کردم، معطل کردم، تا میتوانستم معطل کردم. اما هيچ قوچی نيامد. هيچ قوچی نيامد. هيچ قوچی. و من پسرم را کشتم.
-نانواها هم جوش ِ شيرين ميزنند... بيچاره فرهاد!
-نمازم را شکسته می خوانم٬ روزه نمی گیرم. من مسافرم از این دنیا قصد دهه نکرده ام!
از اکبر و پریا ی عزیز به خاطر این جملات زیبا ممنونم.
----
"لالا لالا نخواب سودی نداره همون بهتر که بشماری ستاره
همون بهترکه چشمات وا بمونه که ماه غصّش نشه تنها بیداره...
لالالالا نخواب خواب که دوا نیست ..."
(مریم)
|
+| نوشته شده توسط
رامین در چهارشنبه 11 مهر1386
|