دلم گرفته
دلم گرفته
به ایوان میروم و انگشتانم را
بر پوست کشیده شب میکشم
----
این روزها حس عجیبی دارم. با خودم قرار گذاشته بودم که به این زودی ها این دیوار رو بر ندارم٬ اما نشد که بهش عمل کنم. یعنی نباید دیوار باقی میموند! اما حس عجیبی دارم. نوعی سردرگمی و اینکه انگار هیچ کاری نمیتونم بکنم. انگار باید بشینم و ببینم در پس این روزهای پر از دلهره٬ خورشیدی طلوع میکنه یا نه. ناراضی نیستم اما نوعی ناتوانی داره ذره ذره ی تنم رو لمس میکنه.
ای کاش زمان می ایستاد.
ای کاش میتونستم این ترم رو مرخصی بگیرم. اصلا تمرکز ندارم.
----
پ.ن در تاریخ ۳۰/۶: امروز اکبر عزیز لینک عکسی رو برام فرستاد که واقعا زیبا و پر حرف بود. بعضی کامنتهایی هم که دربارش نوشته شده جالبند. شاید رساترین عبارت برای این تصویر همون حسرت صورتی باشه. برای دیدن عکس اینجا کلیک کنید: حسرت صورتی
----
پ.ن. در تاريخ ۳۱/۶: امروز ...
هيچی بگذریم. امروز قالب قبلی وبلاگ رو با مرورگرهای Firefox ٬ Safari و Google Chrome چک کردم و متوجه شدم که درست لود نمیشه. از اونجایی که با IE هم خیلی دیر بارگذاری میشد تصمیم گرفتم عوضش کنم. این شد که قالب مسافر تنهای عزیز رو به طور موقت یا طولانی انتخاب کردم.
* همین
----
پ.ن. در تاریخ ۱/۷ (۱:۴۰): بالاخره فصل زیبایی و شاید بغض رسید. چند روز دیگه تولدمه. همیشه نزدیک تولدم که میشه حال عجیبی پیدا میکنم. امسال هم که با حال عجیب تری دارم به استقبالش میرم. بعدا دربارش بیشتر مینویسم. الان دیگه داره خوابم میبره و کمتر از سه ساعت دیگه سحر میشه.
|
+| نوشته شده توسط
رامین در جمعه 29 شهریور1387
|