صدای وزش ظلمت را میشنوی؟
اینجا دنیاست
اینجا سراسرْ روزهای مکرٌرْ مه آلودند
ای شاید آشنا، خوب گوش کن
اینجا صدای خرد شدن استخوانهای ایمانم زیر لگدهای پیاپی زمان شندیده میشود
آیا تعفن این نگاههای بیمعنا، مشام تو را نیز نوازش میدهد؟!
آلودگی را از نفسهای بیارزشم حس نمیکنی؟
من نیز همچون همدم لحظههای مصلوب، سردم است
و در آستانهی فصلی سرد ایستادهام
در غربتی عجیب
در غربتی با هر آن کس که روزی آشنا بود.
به نبودن میاندیشم
بودنی در هیچ جا
و رفتنی به سکوت
به لحظههای مشوش ِخالی
به مرگ
و زندگی یک مرده در روزهای خالی همیشه
|
+| نوشته شده توسط
رامین در پنجشنبه 25 تیر1388
|