تبليغاتX
آبی بيكران - پشت این پنجره شب دارد میلرزد!
... ساعت‌ها را بگو بخوابند ...
 پشت این پنجره شب دارد میلرزد!

درشب کوچک من، افسوس

باد با برگ درختان میعادی دارد

در شب کوچک من ،دلهره ویرانیست

گوش کن وزش ظلمت را میشنوی؟

من غریبانه به این خوشبختی مینگرم

من به نومیدی خود معتادم

گوش کن وزش ظلمت را میشنوی؟

در شب اکنون چیزی میگذرد

ماه سرخست و مشوش

و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است

ابرها همچون انبوه عزاداران

لحظه باریدن را گویی منتظرند

لحظه ای٬ و پس از آن دیگر هیچ

پشت این پنجره شب دارد میلرزد

و زمین دارد باز میماند از چرخش

پشت این پنجره٬ یک نامعلوم نگران من و توست

ای سراپایت سبز

...

باد ما را خواهد برد

باد ما را خواهد برد

"فروغ"


همیشه فروغ و شعرهاش٬ که خیلی وقتها با دلم همسازند٬ رو دوست داشتم. این شعرش هم واقعا زیباست. مخصوصا وقتی که با صدای سرد و سنگین خودش اونرو بشنوی! بخشی از این شعر رو ٬چون با حس الانم همنوا نبود٬ ننوشتم.

 

|+| نوشته شده توسط رامین در سه شنبه 23 مهر1387  |
 
 
بالا